تبليغاتX
مجله مهرنامه - پیروزدر میدان سیاست،نافرجام در عرصه عمل
"تن آدمی شریف است به جان آدمیت"

بومی گرایی روشنفکران ایرانی در گفتگو با مهرزاد بروجردی

علی ملیحی

داستان روشنفکران ایرانی و بومی سازی حکایت کسانی است که اعتقاد راسخ داشتند در صورت عدم تلاش فکری،غرب سنت تفکر شرقی را تسخیر خواهد کرد. آنها قصد داشتند تا اسب سرکش تفکر تکنولوزی غرب را رام سازند و در اختیار گیرند. به باور آنها انبان فرهنگی ما غنی است و نیازی به وام گرفتن فرهنگی از غرب ندارد. آنها اما هیچ گاه به این سوال به درستی پاسخ ندادند که چگونه می توان بومی سازی را از حوزه نقد و نفی غرب به حوزه تولید و انباشت و یا استفاده از انبان فرهنگ بومی برد؟ در این خصوص با مهرزاد بروجردی به گفتگو نشسته ایم. مهرزاد بروجردی استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز در نیویورک است. آقای بروجردی در زمینه بومی گرایی و نگاه روشنفکران ایرانی به این مقوله کتاب«روشنفکران ایرانی و غرب؛سرنوشت نافرجام بومی گرایی» را تالیف کرده است.

***

اگر بومی گرایی  را در نگاهی ساده به معنای اهلی کردن و هویت بخشی به دانش های عموما غربی  ببینیم، باید پذیرفت که  در در قرن اخیر بومی گرایی از یک واکنش سیاسی به استعمار به یک راهبرد مهم برای نقد و نفی غرب و دستاوردهای علوم اجتماعی آن تبدیل شده است. با این توضیح به اعتقاد شما بومی گرایی در طول عمر خویش به چه مقولاتی پرداخته است؟

 

همانگونه که گفتید بومی گرایی بر اساس تفکری که دغدغه هویت دارد شکل می گیرد. تا ویژگی ها و نقش فرهنگ بومی در تقابل با تفکر جهانشمولی را تقویت سازد. به بیان دیگر بومی سازی بیان نگرانی ها و اضطراب فکری یک جامعه است که در آن خصلت هایی مانند بیگانه ستیزی،بیگانه هراسی،برتری طلبی نژادی،شوونیسم ملی گرایی و باوربه برتری افکار خود،در هم تنیده شده است. بدین شکل خط قرمز بومی گرایی می تواند عناصری مانند زبان،ملیت،نژاد و یا مذهب باشد. بومی گرایی از یک سو آرزوی بازگشت به گذشته طلایی را در سر می پروراند و از سوی دیگر به  ایجاد مدینه ای فاضله  چشم امید دارد. بومی گرایی ایدئولوژی قدرتمندی است که گناه نابسامانی های هر جامعه را به گردن افراد و افکار خارجی می اندازد. در جامعه ما این تفکر آبشخور تفکر تئوری توطئه نیز می تواند باشد چرا که گلایه های  فراوان در خصوص محصولات تجدد غربی از جمله علوم انسانی و مضرات آن در نهایت راهکار بومی گرایی را پیشنهاد می کند.

 

بدین ترتیب اگر بخواهیم تاریخ مشخصی برای ریشه دوانیدن تفکر بومی گرایی در ایران در نظر بگیریم باید به چه دوره تاریخی نظرداشته باشیم؟به بیان دیگر در یکصد سال گذشته نقش تحولات سیاسی در گفتمان بومی گرایی چه بوده است؟

به انقلاب مشروطه نظری بیافکنید؛ حقیقت آن است که انقلاب مشروطه بر اساس یک تفکر بومی به وجود نیامد. افکار روشنفکرانی چون ملکم خان،آخوندزاده و یا طالبوف عموما گرایشی غربی داشت که بر آمده از جامعه ایران آن روز نبود. در عصر رضاشاه،  بومی گرایی در ایران از طریق برجسته ساختن میراث ناسیونالیستی ایران پیش از اسلام در هنگامه ای که ایران به سمت تجدد و شکل گیری دولت ملی در حال حرکت بود، نمایان شد. اگر به افکار منورالفکران در این دوره نگاه کنیم،واکنش ها در برابر مباحث مربوط به تغییر الفبا و یا واکنش ها به این سخن روشنفکری چون سید حسن تقی زاده که معتقد بود«باید از فرق سر تا ناخن پا غربی شویم» دغدغه های فکری متمایل به بومی سازی را نشان می دهد. همانگونه که اشاره کردید در ایران حوادث سیاسی نیز به رشد تفکر بومی گرایی کمک شایانی کرده است.  جنبش ملی شدن نفت به  رهبری دکتر مصدق از جمله این حوادث است. کما اینکه در این دوره در کشورهای هند،مصر و یا اندونزی رهبرانی چون گاندی،ناصر و سوکارنو نیز خواسته هایی چون استقلال ملی خودباوری اتکا به نیروی خودی را تبلیغ می کنند.

 

آقای بروجردی در ورود به بحث روشنفکران ایرانی حامی بومی گرایی چهره های مختلفی در عصر پهلوی حضور دارند که در کتاب شما به طور مفصل به آن پرداخته شده و ما نیز در این گفتگو تلاش می کنیم تا تقریری تاریخی هرچند خلاصه از بینش و تکاپوی فکری این روشنفکران معتقد به بومی گرایی بر اساس تعاریفی که در سوالات قبلی ذکر شد، داشته باشیم. در میان روشنفکران کتاب شما و در گام نخست  به چهره جنجالی احمد فردید بر می خوریم که به زعم بسیاری تئوریسین بومی گرایی در ایران است چرا که این فردید بود که به دوگانگی شرق-غرب در ایران گرایش فلسفی بخشید. نظرگاه فلسفی که فردید بر اساس آن به غرب می تاخت چه بود>؟

سخن شما در خصوص فردید درست است.به اعتقاد من آقای فردید با الهام از تفکر فلسفی آلمان و به خصوص هایدگر تلاش خوبی می کند تا نشان بدهد که ما در کجای تاریخ ایستاده ایم و سعی کند به حفظ هویت فرهنگی ایرانیان کمک کند. او در زبانی که برای بیان این مسله می سازد از موضوعاتی مانند توالات تاریخی سخن می گوید. بدین شکل که معتقد است صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب است، فردید از منظری معنوی به تاریخ می نگرد و برای او غربزدگی برابر با یونانی زدگی است. فردید بدین شکل در هیئتی دون کیشوت وار تلاش می کند راه جنگ با تجدد را پیش بگیرد. مهم ترین سوال اما اینجاست که در اندیشه فردید مشخص نیست که حمله به تجدد و دستاوردهای آن بر بر پایه کدام تفکر بومی می خواهد انجام شود. می دانید که فردید با دستاوردهای مثبت تجدد چون دموکراسی،حقوق بشر علوم انسانی سر ناسازگاری دارد. با این اوصاف بغض فلسفی فردید با انقلاب می شکند و او مارکس گونه به تحول بنیادی وضع موجود بشارت می دهد و از سوی دیگر برای نمایندگی در مجلس تلاش می کند  و از منظری دیگر آینده بشریت را پیش بینی می کند،با ادبیات جدید در می افتد و شعر نوین را انکار می کند. بدین شکل فردید به  بحث بومی سازی بعدی فلسفی می بخشد و به دلیل تخصص در حوزه زبان یک اپیستمولوژی را برای بحث خود طرح می کند که تا به امروز هم پایدار است.

 

روشنفکر دیگری که به بومی گرایی نگاه مثبتی داشته و در این خصوص راهکارهایی ارایه می دهد فخرالدین شادمان است. نگاهی به افکار  و آثاراو نشان می دهد که شادمان دیدگاه تندروانه فردید را در خصوص غرب نداشته است راهکار او برای ایستادن در برابر غرب چیست؟

برداشت من این است که مرحوم شادمان فرد فرهیخته ای بوده است.  او به خصوص در دوره خودش آدم استخوانداری است. شادمان حرف های غیر مقبولی نمی زند مثلا می گوید که ایرانیان غرب واقعی را نشناخته اند و یا مجذوب جلوه های آن شده اند. از این منظر شادمان می خواهد نهیبی به جامعه ایران بزند تا او را از سطحی نگری نسبت به غرب خارج کرده و به شناخت دقیق غرب و شرق سوق بخشد. او اولین فردی است که پیشنهاد ایجاد علم فرنگ شناسی را در همین راستا مطرح می کند. شادمان زبان فارسی را مهم ترین سد در برابر غرب و سلاحی برای بومی گرایی می داند. راه حلی که شادمان در خصوص مسئله زبان برای ایستاگی در برابر غرب پیش پای ما قرار می دهد راه حل مشخص و دقیقی در این عرصه تجدد که افکار جامعه به سرعت  دستخوش تحول می شود نیست. با این حال شادمان یکی از چهره های معقول جریان معتقد به بومی گرایی در ایران است.

 

به جلال آل احمد می رسید!آقای بروجردی آل احمد نویسنده کتاب مقدس بومی گرایی ایرانی یعنی «غربزدگی» است. اگر فردید و تا حدی شادمان چهره هایی علمی بودند آل احمد چهره ای ادبی-سیاسی است. به اعتقاد شما بیماری غربزدگی که آل احمد از آن می نالد تا چه میزان در جامعه یرانی دهه 40 جدی بوده است؟

در ابتدا توجه کنید که آل احمد ایجاد کننده مفهوم و ایده غربزدگی نبود. بلکه این ایده را از آقای فردید قرض گرفت و تبدیل به تزی موثر کرد. با این وجود آل احمد نه علاقه ای به فلسفه زبان دارد نه به اپیستمولوژی علاقه دارد. آل احمد اما  تز غربزدگی فردید را می گیرد و آن را جهان سومی می کند.یعنی اگر فردید بعد فلسفی به بحث غربزدگی بخشید، آل احمد نیز به غربزدگی مفهومی جهان سومی می بخشد. بنابراین صحبت آل احمد به جای می رسد که  مثلا با آمدن تراکتور دنیای ما دستخوش چه تحولاتی می شود. سخنان آل احمد باید در چارچوب تز وابستگی نگریسته شود. انتقاد آل احمد از بیماری اجتماعی غربزدگی البته خلاف واقع نیست چرا که جامعه ایران همان گونه که فخرالدین شادمان هم گفته است در آن زمان تا حدی از خود بیخود شده و به ظواهر دنیای غربی مفتون شده است. با این وجود باید اذعان کنیم که آل احمد در این منظر تندروی می کند

 

این تندروی شاید در انتقادات او از ماشینیسم و سپس حمله به جریان روشنفکری در ایران عریان تر می شود اینگونه نیست؟

در جامعه ای که اکثریت جمعیت کشور در روستا زندگی می کنند و طبقات شهری تازه در شرف تکوین است، انتقاد آل احمد از ماشینیسم و نفی ماشینیسم خیلی مقبول نیست. انتقاد به ماشینیسم شاید در دهه 40 میلادی در آلمان نازی که موج کشتار و جنگ به کمک ماشین به وجود آمد قابل قبول باشد اما در جامعه ابتدایی ایران انتقاد از ماشینیسم را باید تندروی و کپی برداری ناشیانه نام نهاد. همان طور که اشاره کردید اعتراض و طغیان جلال آل احمد به عنوان یک روشنفکر جهان سومی که خود را وجدان جامعه نا آرام خود می داند به سوی روشنفکران نیز متوجه می شود و حمله به ماشینیسم با حمله به روشنفکران ادامه می یابد. اگر اجازه بدهید در این قسمت قیاس کوچکی میان دو روشنفکر اصلی جریان بومی گرایی در دو دهه 40 و 50 یعنی شریعتی و آل احمد انجام دهیم. آل احمد و علی شریعتی هر دو نگاهی رمانتیک به تاریخ و وضعیت ایران دارند. شما به خصوص این اندیشه های رمانتیک را در«خسی در میقات» آل احمد و «کویریات» شریعتی می بینید. این دید رمانتیک موجب اشتباه در انتخاب چاره برای وضعیت ایران می شود. به گونه ای که در هنگامه تجدد آل احمد و علی شریعتی برای ما از شیخ فضل الله نوری و ابوذرتا فرانتس فانون و سارتر  به عنوان الگو معرفی می کنند که در بعد زمانی خود چندان همخوانی با جامعه ندارند. این دو اگرچه  قلمی توانا دارند و بیش از هر کس دیگری بر نسل بعد از خود اثر گذار بوده اند اما به اعتقاد من بعد از گذشت سی سال باید با نگاهی انتقادی تر به نتایج تفکرات بومی سازانه جلال آل احمد و شریعتی بنگریم.

 

آل احمد تجدید حیات اسلام شیعی را واکسنی در برابر غرب زدگی می دانست و هم از این رو به نقش پررنگ روحانیت در جامعه معتقد بود اگرچه روشنفکران را عموما طرد می کرد ریشه این تفکر جلال از چه ناشی می شد؟

توجه کنید که آل احمد در نهایت یک پروژه سیاسی بر مبنای تفکراتش داشت . این پروژه سیاسی عبارت بود از مبارزه با حکومت پهلوی. او روشنفکران را با واژگانی چون  حکومتی،غیر متعهد و یاغرب زده می نواخت. تجربه حضور ناموفق آل احمد در حزب توده خصلتی هم بر ضد نیروهای مارکسیست در او ایجاد کرد. با این وجود به اعتقاد من رویکرد او به روحانیت برای پافشاری بر تز اصلی پروژه سیاسی اش بر مبنای مبارزه با حکومت بود. به اعتقاد من این سخنان آل احمد بیش از آنکه بهد لیل اعتقاد باشد بر اساس همان پروژه حکومت ستیزی بود.البته بخشی از روحانیت سیاسی ما خود را در فداییان اسلام تعریف کرده بود که تفکری رادیکال و کم مغز از روایت مذهبی بومی گرایی بود . آبشخور مخالفت بسیاری از روحانیان با شاه هم بومی گرایی بود و به همین دلیل آل احمد برای پیشبرد پروژه سیاسی مخالفت با حکومت حمایت از روحامیت را سرلوحه داشت.

 

شریعتی به عنوان اصلی ترین متفکر معتقد به بومی گرایی در دهه 50 تئوری بازگشت به خویشتن را مطرح می سازد. از منظر شما  «بازگشت به خویشتن» چقدر ریشه  در سنت و چقدر ریشه در  مدرنیته دارد. آیا شریعتی با طرح بازگشت به خویشتن بر اساس شخصیت های تاریخی-اسلامی می خواهد ما را به اسلام پیوند دهد؟

ببینید منظور شریعتی از بازگشت به خویشتن بازگشت به اسلام سنتی نیست. اگر بخواهیم پروژه شریعتی را در یک جمله خلاصه کنیم باید بگوییم  پروژه شریعتی عبارت است از اینکه«چگونه می توانیم سنت را ایدئولوژیک بکنیم». شریعتی به سوی ایدئولوژی کردن اسلام حرکت می کند. اگر به حال و هوای فرهنگی سیاسی دهه ای که شریعتی در آن به اوج رسید دقت کنید چنین پروژه ای دور از ذهن نیست. در سال های دهه های 60 و 70 میلادی موج جنبش های استقلال طلب در کشورهای مختلف و مبارزات چریکی بر علیه حکومت ها است. شریعتی هم قطعا از این فضا به دور نبود. مجذوبیت او به فرانتس فانون نمونه مشخصی از این قضیه است. وقتی شریعتی به این موضوع نگاه می کند که ما باید به چه چیز بازگردیم و به عبارت دیگر منظور از خویشتنی که شریعتی طرح می کند چیست؟ برای یک روشنفکر ناراضی مخالف حکومت شاه قطعا خویشتن خود نمی توانست ناسیونالیسم فرهنگی باشد که حکومت پهلوی ارایه می کرد.بدین ترتیب شریعتی از هواداران خود می خواهد که با دغدغه ایدئولوژیک کردن سنت به سوی اسلام بازگردند و با خوانشی مخصوص جنبه هایی از اسلام را که می تواند تفکر سیاسی رادیکال را تقویت کند برجسته سازند بدین ترتیب در خوانش شریعتی از اسلام ابوذر مهم تر از ابن سینا می شود.

 

در میان روشنفکران معتقد به بومی گرایی احسان نراقی علاوه بر انتشار اندیشه هایش تلاش می کند در موسسه تحت مدیریت اش ایرادات  متدهای علوم اجتماعی غربی در شرق را بررسی کند. نقد نراقی به محقق غربی و متدهایش چیست>

احسان نراقی اصولا عنادی با محقق غربی ندارد. کما اینکه او بسیاری از محققان غربی را به موسسه خود دعوت می کند. انتقاد نراقی به غرب در واقع نوعی انتقاد علمی به پیش فرض های اپیستمولوژیک یا متدلوژی علوم اجتماعی مانند« پوزیتیویسم» و فرد باوری را زیر سوال می کشد. بخش دیگر انتقاد او به غرب در ارتباط با مصرف گرایی در جوامع غربی است. به اعتقاد من موسسه مطالعات اجتماعی قدم بسیار مثبتی بود چرا که این امکان را برای محققین ما فراهم کرد تا مطالعات ارزشمندی در خصوص جامعه ایران انجام دهند. نقد نراقی بیش از اینکه به غرب باشد نقد به افرادی بود که از غرب می آمدند او همچنانکه به غرب گرایی تحصیل کردگان ایرانی در غرب می تاخت. تفکرات مارکسیستی را نیز مورد نقد جدی قرار می داد. بنابراین پیکان انتقاد نراقی از یک سو روشنفکران ماساچوست مآب و از سوی دیگر روشنفکران مارکسیست را هدف می گیرد.

 

حمیدعنایت متفکر کمتر دیده شده معاصر به منتقدان غرب در ایران حمله می کند و آنها را متهم به عدم شناخت صحیح داشته ها ی فرهنگی می کند. بر این اساس او پروژه بررسی اندیشه سیاسی در اسلام را مطرح می سازد در خصوص او چه دیدگاهی دارید؟

در افرادی که تا بحال نام بردید خوانش دکتر عنایت از بومی گرایی  همه معتدل تر است . عنایت بیش از همه به ظرافت های نحوه برخورد ما با غرب اگاهی و بصیرت کامل دارد. در زمانه ای که بسیاری از همکاران او همچنان در فضایی رمانتیک به سر می برند حمید عنایت با ورود به صحنه پروژه جدیدی را آغاز می کند. شما نگاهی به مقاله دکتر اسلامی ندوشن با عنوان «ایران چه حرفی برای گفتن دارد» بکنید. استاد ندوشن  با قلمی شیوا همان صحبت های رمانتیک را در باب میراث ریشه دار ایرانی مطرح می کند. اما حمید عنایت شیفتگان تمدن ایران قدیم را به اندکی انصاف فرا می خواند. از نظر عنایت،نمی توان شرق شناسان اروپایی و آمریکایی را زیر سوال برد اما همزمان از کشفیات آنان از ایران باستان لذت برد و  برای پروژه بومی سازی از یافته های آنان سنگر ساخت. جنبه دیگر اندیشه عنایت زدودن مشکلاتی است که در شناخت اندیشه سیاسی اسلام وجود داشته است. کار عنایت در معرفی اندیشه سیاسی اسلام پژوهشی ارزشمند است و امروز اگر من به یک دانشجوی دوره لیسانسم بخواهم کتابی برای شناخت اندیشه سیاسی اسلام را پیشنهاد کنم،بدون شک کتاب دکتر عنایت را پیشنهاد می کنم. قضاوت های عنایت از قضاوت های رمانتیک و خالص بومی گرایی سایرین دور است و بینش او به غرب علمی است. او از سوی دیگر توجه مارا به دنیای شرق و خصوصا دنیای عرب جلب می کند. به اعتقاد من فاجعه است که در ایران هنوز که هنوز است ما دنیای فکری اعراب،ترکیه و هند را نمی شناسیم اما آخرین چرندیاتی که در آمریکا و اروپا تولید می شود را مورد توجه خاص می دانیم.ارزش روشنفکرانی چون حمید عنایت و دکتر داریوش شایگان برای ما آن بود که به ما نهیب زنند که به جریانات فکری پیرامون ایران و خصوصا کشورهای همجوار توجه ویژه ای کنیم.

 

به داریوش شایگان اشاره کردید. شایگان از معدود معتقدان به بومی گرایی است که دچار دگردیسی فکری می شود این دگردیسی بر چه اساسی اتفاق می افتد؟

افکار داریوش شایگان در دو دوره زمانی یعنی قبل و بعد از انقلاب دچار تغییر و تحول است. شایگان قبل از انقلاب انتقادات رمانتیکی از غرب دارد. غربی که ماتریالیست و غیرعرفانی است و تمامی تلاش شایگان در کتاب« آسیا در برابر غرب» آن است که ثابت کند یک میراث ازلی برای آسیا وجود دارد که ایران نیز بخشی از این میراث ازلی را بر دوش دارد و باید از آن پاسداری کند. به همین دلیل شایگان سال ها قبل از آقای خاتمی بحث گفتگوی تمدن ها را طرح می کند که در نوع خود جالب است. شایگان بعد از انقلاب دچار تحولی فکری می شود او تجربه انقلاب و سیاسی شدن مذهب و ایدئولوژیک کردن سنت که توسط شریعتی پیگیری می شد را به چشم می بیند او طرد روشنفکران را می بیند و به همین دلیل وقتی شما کتاب «انقلاب مذهبی چیست» آقای شایگان را می بینید، متوجه می شوید که بیش از هر چیز انتقاد از خود است. دکتر شایگان ذهن بسیار خلاقی را دارند و توانایی فراوانی در همخوانی با جامعه را دارد و این همخوانی تاثیر خود را در افکار و اندیشه های او نیز نهاده است.

 

مباحث امروز در خصوص بومی سازی اگرچه به دنبال هراس از یک تحول عمیق سیاسی مطرح می شود با این وجود ریشه های تئوریک خود را از دوران قدیم می گیرد به اعتقاد شما آیا سرنوشت دور جدید بومی گرایی نیز نافرجام است؟

ببینید افکار در خلا به وجود نمی آیند. آنچه امروز مطرح است قطعا ریشه هایی در جهاد فکری روشنفکران بررسی شده در این گفتگو دارد.  کما اینکه سردمداران فرهنگی بعد از انقلاب خود را وامدار اندیشه های اقای فردید می دانند. اما انصاف تاریخی را نباید فراموش کرد.فردی مانند آقای شریعتی در صورت حیات قطعا با بحث هایی چون حمله به علوم انسانی و محدود سازی آن  نمی توانست دمخور باشد. دوستانی که صحبت از بومی سازی علوم انسانی می کنند باید به انصاف به این سوال پاسخ دهند که در سه دهه گذشته چند اثر استخواندار در هر زمینه ای از فرهنگ و تاریخ و سیاست و جامعه شناسی و انسان شناسی در جامعه ایران انجام شده است. به اعتقاد من باعث تاسف است که در حوزه علوم انسانی کارهای جدی که در زمینه تاریخ و فرهنگ این مملکت در حال انجام است در خارج از ایران  تولید شده است در حالی که جامعه ایران با 70 میلیون جمعیت به تبع باید اثار بهتری از جامعه محدود ایرانی خارج از کشور داشته باشد. بنابراین فکرمی کنم که بعد سیاسی مسئله آن هم در قالب شعار از انجام کارهای اساسی جلوگیری کرده است. بومی گرایی همچنان که در زیر عنوان کتاب من آمده سرنوشت نافرجامی داشته است و اگرچه به پیروزی سیاسی رسیده اما مملو از سوراخ های تئوریک است.

 

نوشته شده توسط mehrnameh در ساعت 4:47 | لینک  |